تبليغاتX
معماری و احساسات انسانها


معماری و احساسات انسانها

معماری اقیانوسی است به عمق یک متر

بهم گفت تو هم مثل من گريه ات نمي آد ؟

گفتم واسه چي گريه كنم ؟ مگه آمديم عزاداري ؟

جا خورد گفت :پس چي ؟ مثلا شب قدره ها !

عزاست ديگه

خنديدم راحت خنديدم گفتم : كي گفته شب قدر شب عزاداريه ؟ اتفاقا شب مباركيه 

يه جورايي بايد ته دلت شاد هم باشي

فكر ميكنم گيج شده بود ادامه دادم قرار است قرآن بخوانيم دعا كنيم مگر نه ؟

گفتم ممكنه آدم وقتي داره دعا ميخونه گريه اش هم بياد اما اين گريه عزا نيست از جنس گريه حرف زدن با خداست جنس خواستن از خدا جنس طلب بخشش جنس تشكر از رحمتش

آره اين هم هست كه شهادت امام علي ع توي شب 21 ماه مبارك رمضان با شب قدر هم زمان شده و آن را محزون كرده اگر شب بيست يكم عزاداري كنيم به خاطر شهادت امام علي ع هستش نه به خاطر اين كه شب قدر شب عزاداري باشه

گفت : منم دعا ميكنم يه طومار بزرگ دارم كه شك ندارم جايش همين جاست

يكي يكي به خدا ميگم و منتظر مي مونم تا خدا تيك بزنه ولي نمي فهمم اين همه رمز آلود بودن را اصلا چرا معلوم نيست كدام يك از اين شب ها شب قدر است ؟

گفتم : اگر شب مشخصي بود و تو آن را از دست مي دادي چه حالي مي شدي ؟ شايد خدا خواسته چند بار به ما فرصت بده  گفته بعد از حدود دو دهه روزه داري كم كم مي توني آمادگي درك شب قدر و رقم خوردن سرنوشتت را داشته باشي . شب بيست و يكم بيدار بمان و فكر كن و دعا كن و قرآن بخوان .اما شب بيست و سوم را هم داري اگر نشد و خواب ماندي شب هاي ديگر هم فرصت باقي است

 

 

 

(((((((((((كوه درد))))))))))))

دوباره شب دوباره من

دوباره تو ، دوباره چاه

دوباره قصه  تو و

دوباره كوفه كوفه ، آه

كدام كوه در جهان است

به ارتفاع درد تو ؟

كه هر خزان چكيده اي

از آه خشك و سرد توست

هنوز جاي پاي توست

به روي سنگفرش شب

به روي شانه ، بار درد

و كيسه اي پر از رطب

تمام اشك هاي من فداي تو

فداي درد هاي تو

نه اشك هاي من كم اند

تمام من فداي تو

 

 

بچه ها يه خواهش دارم ازتون تو رو خدا اين شب ها مريض ها رو فراموش نكنيد مخصوصا سرطاني ها رو

بچه ها تو رو خداااااااااااااااا

يادتون نره هااااااااااااااااا منم دعا كنين منم همتون رو دعا مي كنم

محتاج دعاتون

باراني

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:42 توسط nahid| |

تا حالا از قله هاي اطراف شهر ، شهرتو ديدي ؟؟؟

چند وقت پيش با دوستام رفته بودم كوه از اون بالا داشتيم

شهرو نگاه مي كرديم

مي دوني چي ديدم ؟

همين برج هايي كه ما آدمها همين الان توش زندگي ميكنيم رو ؟
وقتي از اون بالا شهر رو نگاه ميكني چه سكوتي همه جا رو فرا گرفته

يكي از برج ها رو نشون دوستم دادم گفتم نگاش كن اندازه يه سنگ ريزه هستن

نه؟

خندش گرفته بود از حرفم

به قول مامانم ميگه اگه توي يه ماجرا يا يه چيزي باشي فكر ميكني خيلي بزرگه

وقتي از دور نگاش ميكني مي بيني خيلي كوچيكتر از اوني بوده كه فكرش رو هم بتوني بكني

وقتي از نزديك هر كدوم از اين برج ها رو مي بيني فكر ميكني سرت گيج ميره انقدر بلنده

ولي از اونجايي كه من ميديدم خيلي كوچيك بود

راستي خونه ما كه سه طبقه است از اونجا فكر كنم يه مولكول شده بود

ولي اين موضوع واقعيت داره من خودم اگه يه مشكلي برام پيش بياد

خيلي بزرگش ميكنم

ولي مثلا مامانم يا بابام خيلي راحت با يه حرف حلش ميكنن

نه واسه اين كه بزرگ هستن فقط واسه اين كه بيرون اون ماجرا هستن و موضوع رو كوچيك مي بينن

من ميگم ما آدم ها اگه توي يه موضوع هستيم خودمون رو يه لحظه رها كنيم

بيايم بيرون ماجرا از بيرون نگاهش كنيم خيلي راحت می تونیم اون مشکل رو حل کنیم

باراني

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 1:52 توسط nahid| |

بچه ها تا حالا شده

بشكني !

تو خودت نخواي كسي بدونه

تا حالا شده!

 همه چيزهايي كه از خودت ساختي به راحتي با يه حرف با يه نوشته شايد هم با يه آهنگ خراب بشه

؟

واقعا تا حالا فكر نكرده بودم من كيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من كجام بايد كجا باشم ؟؟؟؟
من فقط ميدونم !

چرا عاشق بارونم

فقط همين !

شايد چيز زيادي نباشه ولي بهتر از اينه كه هيچي از خودم ندونم

تاحالا توي يه روز شده!

 خيلي خوشحال باشي ولي يه دفعه بدون اينكه بدوني حالت گرفته بشه؟

خيلي بده ندوني؟

 يا

شايد هم نتوني؟

رفتارهاي خودت رو پيش بيني كني ؟

نميدونم!

 ديشب خواب بارون مي ديدم مثل هميشه توي بارون زده بودم زير گريه

نمي دونم

 خدايااااااااااااااااااااااا

 من كيم ؟

خدايا!

 دلم واست تنگ شده

خدايا !

تو هميشه هستي اين منم كه از تو دورم

نمي خوام تا وقتي تو هستي آدم آدمك ها شم  

نمي خوام عادتم تو باشي ميخوام عااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق تو باشم

تازه فهميدم به جز تو حرف هيچ كس خوندني نيست

آدمها ميان و ميرن هيچكي جز تو موندني نيست

منو از خودم جدا كن خداياااااااااااااااااااااااااااااا ميخوام جنون بگيرم

 

خدايا!

 كمكم كن خيلي بهم ريختم

خدايا!

 من اگه اين عشق باروني رو نداشتم چيكار مي كردم

خدايا!

 از خودم هم خسته شدم يه وقتهايي خيلي مهربون يه وقتهايي خيلي بد اخلاق خودم حتي نمي تونم كنترلش كنم نمي دونم چرا انقدر بهم ريختم

هميشه وقتي طوفان ميشه به هم ميريزم

خدايا !

دوستت دارم

خدايا!

 دلم واست تنگ شده

خدايا!

 تو چقدر ميتوني خوب باشي جلوي بدي هاي من

خدايا!

 من بدم

خدايا!

 كمكم كن خدايا نميخوام زميني باشم

دستم رو بگير

خدايا پريشون چه چيزها كه نبودم

حالا ميخوام فقط پريشوووووووووووووووووووون تو باشم

خدايا از حسرت جدام كن

به تنهاييت قسم تنهاي تنهام 

خدايا واسه چي مي خندم /؟؟؟

به چي مي خندم وقتي تو رو ندارم

يه بغض گرفته تنه تنه گلومو نميدونم چرا يه وقتهايي غرق ميشم تو ادم ها

خدايا!

دعوام كن

خدايا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا دعوام نميكني

يه وقتهايي فكر ميكنم دوستم نداري كه دعوام نميكني

خدايا خرابتم

خرابم كردي

خراب خودت خداياااااااااااااااااا دارم ميميرم از دوريت آخه كجايي

خدايا دوستت دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

چقدر بگم هرچقدر بگم كمه

خدايا چون من زميني هستم چون خاكيم بهم بال ندادي

هميشه دوست داشتم يه مرغ عشق بودم واسه عشقت ميخونم

به عشقت پرواز ميكردم

خدايا تورو ميخوام ديگه از ادمها چيزي نميخوام

كمكم كن

خدايا من شكستم توخودم خدايااااااااااااااا منو با عشق خودت بساز

دستامو خدايي كن

خدايااااااااااااااا بشكن اين دلو كه اين دل نواي شكستش خوشتره

خدايا زمين خوردتيم خودت بلندمون كن

خدايا دارم ميسوزم نجاتم بده از خودت فقط ميخوام

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:0 توسط nahid| |

يه وقتهايي تو ميگي غمگين ننويس

از غم نگو از شادي بگو از شادي بنويس

نميگم من آدم شادي نيستم هستم ولي من شاديهامو از غم هام دارم

و غمهام رو از شاديهام اينها خيلي باهم  خوبن نمي دونم دليل مخالفتت چيه ؟؟؟( اگه تونستي بگو بهم )

نشستم روي يك صندلي كه صداي قرچ قرچش فضاي سكوت اتاقم رو پر كرده

ولي حجم سكوت و تنهايي من بيشتر از اينه كه اين صدا بتونه  پرش كنه

بوي خاك مياد

آره

هميشه ميگن خاك آدم ها رو سرد مي كنه

تو فكر مي كني بتونه عشق من به تو رو هم سرد كنه ؟

از بيرون نسيم خنكي به صورتم مي خوره

كسي چه مي دونه ؟

زندگي آدمها چه جوري تغيير مي كنه ؟

بوي نم داره مياد فكر مي كني

از آسمون آبي باشه يا آسمون ابري چشم هاي من ؟؟؟؟؟؟؟

چشماي من هميشه واسه آدمهايي كه

خوبن

و

هيچ بدي ازشون نديده باروني ميشه

ميفهمي ؟ واسه تو نوشتم

ديروز وقتي داشتم ازت جدا ميشدم

بوي خون از دستات به مشام مي رسيد

آخه چرا تو آخرين لحظه با او دستهات قلبم رو از توي سينم جدا كردي

مي دوني ؟

مي گي : چيو ؟

اين كه من يه مترسكم هميشه مواظب مزرعه عشقي كه با هم ساختيم مي مونم

يادته رفتيم دريا ؟

يه قلب كشيدم جلوي ساحل گفتي مترسك نترس مواظب قلبتم

بعد يه حصار درست كردي جلوي قلبم تا موجهاي حسادت نبرنش

ولي تو رفتي همون موقع بود

كه موجها امدن اول قلبم رو بردن

 بعد هم خودمو آخه يه عروسك از خودش چه دفاعي داره

ديگه چند وقته قلب ندارم جاش هميشه يه گل سرخ خشكه كه روز اول بهم دادي

آره هنوز دارمش تو چي قلبم رو خوب نگه داشتي ؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 1:47 توسط nahid| |

نخواستم با غم بسازي نخواستم هيچي نگي

نخواستم درد دلتو با هيچكي نگي

 آخه عشق اجباري نيست  تو زندون من نمون

 حالا كه فكر رفتني ديگه از موندن نخون

تا ديددم ميخواي بري دلم راتو سد نكرد

برو فردام مال تو ديگه اينجا برنگرد

بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار

غم با من بودن و تو من بعد يادت نيار

اگه شونت تكيه گاهه پس چرا من تنها شدم

چرا هر لحظه ام هميشه من تنها با خودم

يه تصوير از عكس چشمات روي ديوار دلم

چقدر قصه ام خنده داره چقدر بي كار دلم

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:38 توسط nahid| |

سلام  خوبيد ؟؟

بچه هاا تا حالا فكر كرديد كه

روزي ما آدم ها دسته خداست نه دست بند هاش

چند روز پيش سوار تاكسي شده بودم

از انقلاب تا ميدون فردوسي مرده خيلي زياد ازم گرفت

منم خيلي عجله داشتم وقت دعوا كردن نداشتم

ديگه پولشو دادم و رفتم دنبال كارم

بعدش هم با مترو امدم خونه فكر كردم

چقدر زياد گرفت

آخه بگو آدم !!!!!!!!!!!!!

روزي دسته خداست نه دست مسافرها تو اگه از من درست پول بگيري شايد يه دربستي توپ گيرت افتاد خوب پولي ازش گرفتي

ولي خيلي بي انصاف بود بعد ميگن چرا پولمون بركت نداره

هميناست ديگه

آخي بچه ها دلم خيلي براي اون دوستم كه مي پريد وسط حرفام تنگ شده

چند روزه ازش خبري نيست

راستي امروز هم روز اول ماه مبارك بود

خيلي جالبه اين شب ها هم واسه خودش

ولي خيلي دير اذان ميده نمي دونم شايد من اينجوري حس ميكنم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1:20 توسط nahid| |

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدستانش را به سمتت دراز كرد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تازه فهميده بود كه فقط مهربان ترين مهربانش تويي

نگاهش كردي گفتي نمي بخشمش

سرشو انداخت پايين با همون خاكي بودنش با بغض دوباره دست نيازش رو به سمتت دراز كرد

گفتي نمي بخشمش

اين دفعه ديگه بغضش تبديل شده بود به اشك نگاهش كردي

گفتي از زاري تو شرم دارم بخشيدمت

زانو زد جلوت سجده كرد

با زبون بي زبونيش فقط گريه مي كرد

مي گفت مي خوام پاك باشم

دستاشو گرفتي گفتي بلند شو

وفت نمازه دستاشو گرفت به سمتت

گفت خداياااااااااااااااا تمام سالهاي عمرم بد كردم

مي بخشي ؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتي تو بنده مني جايز الخطايي

بخشيدمت

باران مي آمد

لباسهايش خيس شده بود

ولي ميگفت ديگه پاك شدم

اي معبود هميشه تنهايم دوستت دارم

خدايا واقعا منو مي بخشي

خدايا به بي راه رفتم خدايا مشعلي كه توي قلبم داشتم

رو جلوي روم بود ولي اشتباه رفتم

خدايا مي خوام قبل اينكه

بخوام به عشق تو روزه بگيرم منو

پاك كني بعد

پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدايا منو از زميني بودن نجات بده خدايا من خاكيم

ولي قلبم رو به نور خودت متجلي كن

خدايا يازده ماه بدم

مي خوام يه ماه بنده خودت باشم

مي ذاري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدايا اين گرد و غبار خاكي بودن رو از رو قلبم بر دار

مي خوام آسموني شم اجازه ميدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدايا  دوستت دارم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و هميشه مي خواهم تنها معبودم باشي و فقط تكيه به ديوار تو همه زندگيم رو بگذرونم

خدايا به من قدرتي عطا كن كه نا بخشودني ها را ببخشم

و مورد رحم تو قرار بگيرم 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:23 توسط nahid| |

سلام بچه ها آیدی منو یکی هک کرده

من دیگه تو یاهو  آنلاين نمي شم

باي واسه هميشه با بچه هاي ياهو

نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 11:30 توسط nahid| |

روزی پیر مردی با پسرش همراه با تمام دارایی خود، یعنی یک اسب زندگی می کرد.
 زندگی بر وفق مراد بود و زمان نیز می گذشت. روزی اسب پیر مرد گریخت و رفت، تمام اهل آبادی به پیر مرد می گفتند
:
 پیر مرد بد شانسی آوردی اسبت که رفت، دیگر چه کار می خواهی بکنی ؟

 و پیر مرد با لبخند جواب می داد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او.
 چند روز بعد اسب پیر مرد با یک گله اسب بازگشت.
 همه اهل آبادی به پیرمرد می گفتند :
 چه خوش شانسی که یکی رفت و چند آمد .

 و پیر مرد با لبخند جواب میداد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .
 چندی بعد پسر پیر مرد، در حال تعلیم اسبها افتاد و پایش شکست
.
 و باز همان اهالی به اوگفتند
:
 پیر مرد بد شانسی آوردی،  پای پسرت شکست دست تنها شدی
.
 و باز همان جمله بود که: همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او
.
 چند روز بعد از طرف حاکم فرمان رسید، که همه جوانان باید به جنگ بروند
.توكل به خدا
 در آن آبادی همه رفتند اما پسر پیر مرد ماند و کمک حال پدر شد
.
 حال خود شما بگویید: که آیا همیشه تمام کارها ی ناخوشایند، بد شانسیست؟

 یا همه کارهایه خوب، خوش شانسیست ؟
 در هر صورت توکل بر او تحمل سختی ها را بیشتر می کند.
 در پناهش سعادت مند باشید.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 23:59 توسط nahid| |

سلام به تويي كه دوستم داري و  داري اينها رو مي خوني ممنونم ازت

مي دوني امروز رفته بودم بيرون

جلوي بانك يه خانم رو ديدم روي ويلچري  بود

نگاهش كردم خيلي زيبا بود

ولي ...........................افسوس...........................

آره بازم ولي

به خودم نگاه كردم

شايد خيلي زيبايي ندارم

نمي دونم شايد هم دارم

ولي خدا رو شكر كه سالمم

خدايا شكرت كه سالم من رو آفريدي

نمي دونم به قول يكي از نويسنده هاي معروف نمي شه

در مورد افراد معلول هم بد قضاوت كرد

ولي به خدا بد قضاوت نكردم فقط به اين فكر كردم

چرا قدر خودم رو

قدر تويي كه داري اين نوشته رو مي خوني

و قدر تمام نعمت هايي كه دارم رو نمي دونم

خدايا شكرت

پدر؟

مادر ؟

سلامتي ؟

خوشي هايي كه دارم ؟

بوي نم بارون ؟

به نظر تو اينها نعمت نيست اينها دليلي واسه شادي  نيست كه من دارم ؟

يا اين هايي كه تويي كه مپري وسط نوشته هاي من داري اينها دليلي واسه شادي نيست ؟

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 1:41 توسط nahid| |

ديگه يه وقتيهايي صداي داد و فرياد همديگر رو هم نمي شنويم

چرا ؟

مي پرسي چرا ؟

 خب چرا نداره كه وقتي تو شهر هاي بزرگ زندگي مي كني

 كه آروم ترين صداهاش صداي آدمهاست به نظر تو چرا داره اين جمله ؟

هر روز يه آلودگي جديد به وجود مي يا د صوتي ديداي و خيلي چيزهاي ديگه

هر روز صبح قبل اين كه از خواب بيدار شم ونگ ونگ اين موتور جوش كاري همسايمون مخم رو مي خوره و بيدارم مي كنه حالا اين كه چيزي نيست خدا به داد اون روزي برسه كه خواهرم يادش بره در بالكن اتاقمون رو ببنده واي قبل اينكه بيدار بشم سر درد ميگيرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

خب ديگه اين يكش بود واي به داد اون روزي كه بخوام

يه چيزي به مامانم بگم انقدر بايد داد بزنم تا حنجرم درد بگيره آخر هم نمي شنوه

خيلي جالبه

بعد مي گيد چرا ؟

مي دوني قبلا ها انقدر سكوت بود كه آدم ها صداي ترنم عشق رو از قلب هاي هم مي شنيدن

ولي اين روزها فرياد هاي دوستت دارم هم به گوش كسي نمي رسه

حالا من به تو مي گم چرا ؟

اين هم حتما از بزرگ شدن شهر هاست

نه خيرم اين از بي مهري آدم هاي قرن ماست كه انقدر گوشهاشون رو به حرف هاي حرز مي دن كه جايي واسه اين حرفها نيست

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 1:24 توسط nahid| |

امروز به اين فكر مي كردم

چيه ؟ تو چرا بازم پريدي وسطه نوشته هاي من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره داشتم مي گفتم فكر مي كردم كه

آدم يكي رو دوست داره

اونم آدم رو دوست داره

ولي نمي شه با هم باشن

چون هر دوتاشون پايان راه رو مي بينن

چون هر دوتاشون قبل هم تجربه هاي خوبي نداشتن

نمي دونم شايد

درسته؟

شايد

اشتباه ؟

ولي من مي گم كسي كه نمي تونه آينده رو ببنه

واييييييييييييي از دست تو دوباره امدي وسطه نوشته هاي من

اين ميگه آدم خوب مي ترسه بعد يه تجربه بد دوباره شروع كنه

شايد هم تو درست ميگي ولي

من مي گم نمي شه كه آدم به خاطر ترس

ديگه هيچ وقت با كسي نباشه

واسه من مهم اينه كه با هركي هستم خيلي باهاش خوب باشم

حالا هرچي مي خواد پيش بياد

حتما اوني كه اون بالا نشسته خواسته اونجوري بشه

خدايا مي سپرم خودم رو به تو

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 2:3 توسط nahid| |


Design By : Night Skin