معماری اقیانوسی است به عمق یک متر
مي دوني چيه ؟ يه وقتايي انقدر هوا هواي با تو بودنه كه بدون تو كم ميارم ولي ................... اره چيه ؟ چرا به چندتا نقطه نگاه مي كني مي دوني چيه هيچ وقت واقعيتو بهم نگفتي نگفتي ................................. خواستي ولي ........................ نمي دونم الان كجايي داري چيكار ميكني ولي كاش ميدونستي يكي هست اينور دنيا كه تمام قلبش واسه توه چي ببخشيد اشتباه شد آخه من كه قلب ندارم كه واسه تو باشه يا واسه خودم يه شب گفتي ارزو كن هميشه با هم باشيم ولي .............................. ميدونم هيچ وقت اين ولي ها تموم نميشه آخه تو اونور دنيا من اينجا ميدونم حتي اگر بخواي هم نميشه عيبي نداره هواي دلم امشب خيلي خيلي طوفانيه خدايا اين آرامش من كجاست چرا ؟ آرامش ما آدم ها انقدر راحت به آشوب تبديل ميشه و نمي شه به اين راحتي ها آرمومش كرد فقط مي خواستم اينهمه بهونه بگيرم كه آخرش بگم خيلي دوستت دارم از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي قلبم گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ به تو گفتم باورم كن ميون اين همه ديوار تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدا نگهدار بنويس مهلت موندن يه نفس بود سهم من ا ز همه دنيا يه قفس بود بنويس كه خيلي وقته واسه تو گريه نكردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم من كه تو بن بست غربت زخمي از آوار پاييز فكر چشمهاي تو بودم با دلي از گريه لبريز شب عاشقونه من كه حروم شد مهلت بودن با تو كه تموم شد ندونستم بايد از تو مي گذشتم وقتي از غربت چشمات نوشتم امشب يه استرس خاصي دارم نمي دونم چرا ؟ یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما میتوانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید! شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس میمانیم. شرح حکایت همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمیخواهیم داشتهها و مزیتهای خود را (ماشین) از دست بدهیم ه جای پدرم درآمد؛ بگوییم: خیلی راحت نبود به جای خسته نباشید؛ بگوییم: خدا قوت به جای دستت درد نکنه؛ بگوییم: ممنون از محبتت- سلامت باشی به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم: از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم به جای لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد به جای گرفتارم؛ بگوییم: در فرصت مناسب با شما خواهم بود به جای دروغ نگو؛ بگوییم: راست می گی؟ راستی؟ به جای خدا بد نده؛ بگوییم: خدا سلامتی بده به جای قابل نداره؛ بگوییم: هدیه برای شما به جای شکست خورده؛ بگوییم: با تجربه به جای مگه مشکل داری؛ بگوییم: مگه مسئله ای داری؟ به جای فقیر هستم؛بگوییم: ثروت کمی دارم به جای بد نیستم؛ بگوییم: خوب هستم به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم: مناسب من نیست به جای مشکل دارم؛ بگوییم: مسئله دارم به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم: خیلی راحت نبود به جای داد نزن؛بگوییم: آرام باش به جای من مریض و غمگین نیستم؛بگوییم:من سالم و با نشاط هستم شما هم میتونید به این لیست مواردی رو اضافه کنید برای شاد بودن ، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری عيد مبعث رو به همتون تبريك مي گم يك درد مزمن جا خوش كرده در بند بند استخوانهاي تنم يك حفره پر رنگ ميهمان نا خوانده قلبم شده حضورش را حس ميكنم حضور درد وتهي بودن بخشي از بدنم را ديروز چند پنجره تمام قد را جايگزين ديوارهاي خانه ام كردم مي خواهم رفت و آمدهاي جاده روبه رو را زير نظر داشته باشم ميز تحريرم را گذاشته ام روبه روي يكي از اين ديوار هاي شيشه اي هر يك از سطرها را كه مي نويسم سرم را بلند مي كنم و به آن سمت ديوار نگاه مي كنم مي ترسم در فاصله يك سطر سعادت ديدن تو را از دست بدهم تو خوب مرا ميشناسي !!! مي داني اين نوشته هايم يعني چه دلم برايت تنگ شده خيلي شديد شديد تر از بارانهايي كه دارند به پنجره اتاقم مي كوبند سرد و بي تاب همين انتظار ديدار توست كه مرا به سوي اين باران مي كشاند ناخداگاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!دلم نشكنه 

به جای فراموش نکنی؛ بگوییم: یادت باشه
به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم: شما را در شادی ها ببینم
| Design By : Night Skin |


