تبليغاتX
معماری و احساسات انسانها


معماری و احساسات انسانها

معماری اقیانوسی است به عمق یک متر

سلام به دوستان مهربونم که با صداقت و صميميتشون منو شرمنده کردند و من قاصر از جبران اين همه مهر و محبت

داستان امروز يه جور جوابه به لطف های بی منتتون

با توجه به فرا رسيدن ماه محرم با يک جمله از امام حسين (ع) این پست را شروع می کنم

>>هر کس رضايت خلق خدا را بر رضايت خدا ترجيح دهد هرگز رستگار نخواهد شد<<

>>روی  ماه و لای ستاره ها<<

 

یک نفر دنبال خدا می گشت،شنيده بود که خدا آن بالاست و عمری ديده بود که دستها رو به آسمان قد می کشد.پس هر شب از پله های آسمان بالا می رفت، ابرها را کنار می زد،چادر شب آسمان را

 می تکاند ، ماه را بو می کرد و ستاره ها را زير ورو

او می گفت: خدا حتما يک جايی همين جا هاست.  و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش؛ که کسی بر آن تکيه زده باشد. او همه ی آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی. نه رد پايی روی ماه بود و نه نشانه ای لای ستاره ها. از آسمان دست کشيد، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم

آن وقت نگاهش به زمين زير پايش افتاد.زمين پهناور بود و عميق.پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند

زمين را کند،ذره ذره و لايه لايه و هر روز فروتر رفت و فروتر

خاک سرد بود و تاريک و نهايت آن جز يک سياهی بزرگ چيز ديگری نبود

نه پايين و نه بالا، نه زمين و نه آسمان. خدا را پيدا نکرد. اما هنوز کوه ها مانده بود. درياها و

دشت ها هم. پس گشت وگشت و گشت. پشت کوه ها و قعر دريا را، وجب به وجب دشت را. زير

 تک تک همه ی ريگها را. لای همه  ی قلوه سنگ ها و قطره قطره آبها را. اما خبری نبود

از خدا خبری نبود

نا اميد شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو

آن وقت نسيمی وزيدن گرفت. شايد نسيم فرشته بود که می گفت خسته نباش که خستگی مرگ است. هنوز مانده است، وسيع ترين و زيباترين و عجيب ترين سرزمين هنوز مانده است

. سرزمين گمشده ای که نشانی اش روی هيچ نقشه ای نيست

نسيم دور او را گشت و گفت: "اينجا مانده است، اينجا که نامش تويی" و تازه او خودش را ديد، سرزمين گمشده را ديد. نسيم دريچه ی کوچکی را گشود،راه ورود تنها همين بود

و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد

خدا آن جا بود

بر عرش تکيه زده بود و او تازه دانست عرشی که در پی اش بود، همين جاست

سال ها بعد ، وقتی که او به چشم های خود برگشت، خدا همه جا بود؛ هم در آسمان هم در زمين. هم زير ريگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه، هم لای ستاره ها و هم روی ماه

 

عرفان نظر آهاری <<< هر قاصدکی يک پيامبر است

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:38 توسط nahid| |

از شیطان

در آن هنگام پیرمردی گوژپشت ، با عصایی چوبین در دست پیش آمد و گفت :

«ای پیغام آور آسمانی ! از شیطان بگو تا بدانیم کیست و چه هنگام در میان ما ظاهر می شود ؟ »

و او گفت :

سوگند به نیلوفر آسمان و خورشید سوزانش ، که شیطان ، زشت را در نظر زیبا کند

او در آغاز آفرینش انسان گفت : انسان را گمراه کرده و از آرزومندان هوس های دنیایی اش می کنم

پس ای مردم ! بنگرید که تا چه حد به دنیا و هوسهای آن اسیرید !

شیطان شما را سخت دشمن است او فکر و سپاهش را برای گمراهیتان آماده کرده تا همه را چون خود اهل عذاب کند

او هرگز وعده نه که فریب می دهد

شیطان برای صید انسان از رودخانه ی زندگی تو رهایی بافته نازک و سبک و ضخیم و سنگین

برخی از بین بافته های ضخیم توز بیرون می جهند و بعضی دیگر از بین بافته های نازک به شتاب وارد می شوند

و آنها خوراک شیطانکهایی خواهند شد که در کار بافت تورند

شیطان به پایکوبی و دست  افشانی وا می دارد آنهایی را که دوستش دارند و همواره می کوشد تا آنها را به کم یا زیاده خواهی مبتلا سازد

زیرا می داند که اگر امیدی در دل پدید آید طمع حقیرش می کند

اگر طمع او ر ا فراگیرد حرص هلاکش می کند

اگر ناامیدی بر او چیره شود حسرت از پا درش می آورد

اگر کینه او را فرا گیرد خشمش افزون می گردد

اگر خوشنودی یاری اش کند خویشتن داری از کف می دهد

اگر ترس ناگهانی مهارش کند احتیاط و  وحشت مشغولش می کند

اگر ایمنی وجودش را فرا گیرد غفلت او را می رباید

اگر مالی به او رسد ثروت او را به سرکشی می اندازد

اگر مصیبتی بر او وارآید ناله و فغانش رسوایش می کند 

اگر تهدیدست شود بلا او را به اسارت می کشد

و اگر گرسنگی بر او سخت شود ناتوانی ازپا درش می اورد

آری این ها همه از اعمال شیطان است تا آرامش را از درگاه انسان برباید

پس قلب هایتان را از عشق لبریز کنید که جایگاه شیطان قلب شماست

و اندیشه هایتان را از خواهش های خویش تهی کنید که دژ محکم شیطان اندیشه ی شماست و فرماندهان از دژ خویش فرمان می دهند

شیطان فراروی شماست

پس چشم هایتان را در حجابی از نور بپوشانید که دروازه ی ورود شیطان به قلب و اندیشه تان چشمان شماست

آری شیطان همواره در کمین است تا درشما نفوذ کند

 

جبران خلیل جبران مرگ پیام اور

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:3 توسط nahid| |

سلام برو بچ خوبید

وایییییییییییییییییییی خیلی با حاله کلی داره برف میاد من که خیل خوشحالم ما رو تعطیل نکردن آخه کلی حال می ده میریم بیرون هم امتحان می دیم هم می ریم برففففففففف بازی خدایی من که دلم برای یه همچین برفی کلی تنگ شده بود تا حالا به این باحالی برف نیومده بود امروز رفتم امتحان بدم کلی برف بازی کردم کلییییییییییییییی خوش گذشت جای همتون خالی بود خیلیییییییییییییییی خوش گذشت خیلی خیلی خیلی خیلی

می دونید چیه من که برف و بارون رو خیلی دوست دارم آخه این رو می رسونه که خدا هنوز به بنده هاش ایمان داره و بازم براشون نعمت می فرسته خیلی با حاله می فهمیم که خدا بازم به یادمون و هیچ وقت تنهامون نمی ذاره ایوللللل خب انشاالله کلی برف بیاد ولی ما تغطیل نشیم بریم صفااااااا

ولی جاتون خالی بود خوش گذشت بای بای فعلا

خدایا شکرت به خاطر این همه نعمت دوستت دارم خدای مهربونمون

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:33 توسط nahid| |

کریسمس بر تمام مسیحیان از جمله عموی عزیزم و خانوادش مبارک
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 12:44 توسط nahid| |

او اول و آخر و ظاهر و باطن است       حديد/3
 
خدايا!نيستی،کجايی؟ آخر چرا هميشه قايم می شوی؟ چی می شد اگر ديدنی بودي؟ آن وقت همه باور می کردند که هستی.آن وقت شايد همه مومن
می شدند.اين طوری که خيلی بهتر بود. اما انگار تو دوست داری مخفی باشی. دوست داری همه دنبالت بگردند.شايد برای همين است که اسمت باطن است. اما می دانی تعجب من از چيست؟ از اينکه هر وقت می گويند: هوالباطن، هوالظاهر هم می گويند. خدايا مگر می شود که تو هم باشی و هم نباشی. هم همه جا باشی و هم هيچ جا نباشی
خدايا! به اينجاها که می رسم ديگر معنی اش را نمی فهمم
خدايا ! گاهی اوقات تو چقدر سختی
حالا اتفاقی برايت پيش آمده که خدا را در آن حس کنی؟ حضورش را لمس کنی و رد پای روشنش را ببينی و بگويی : خدايا! با اينکه نيستی، با آنکه به نظر نمی آيی، اما چقدر هستی! چقدر معلومی! چقدر واضح و مشخصی
يک کمی فکر کن، يادت که آمد ماجرا را برای خدا بنويس
عرفان نظر آهاری
قربان همتون ستاره التماس دعا
عید غدیر بر همه
 
 
مسلمانان مبارک
 
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:6 توسط nahid| |

                                         «چشم به راه»

 

خدایا!

آنان که همه چیز دارند

مگر تو را

به سُخره می گیرند

آنان را که هیچ ندارند

مگر تو را !

******

هر کودکی

با این پیام

به دنیا می آید

که خدا

هنوز

از انسان نومید نیست

******

خدا به انسان می گوید :

«شفایت می دهم

از این رو که آسیبت می رسانم

دوستت می دارم

از این رو که مکافاتت می کنم »

******

کاریز خوش دارد خیال کند

که رودها

تنها برای این هستند

که به او آب برسانند !

******

خد ا

نه برای خورشید

و نه برای زمین

بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد ،

چشم به راه پاسخ است

******

خدا برای گلهایی که برای ما می فرستد چشم به راه پاسخ است

نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 22:9 توسط nahid| |

 

بیاموزیم که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.

بیاموزیم که : هيچ وقت و هيچ وقت زود قضاوت نکنیم.

بیاموزیم که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.

بیاموزیم که : هميشه و هميشه بخندیم.

بیاموزیم که : هرگز نگذاریم کسي عصبانيتمان را ببيند.

بیاموزیم که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنیم.

بیاموزیم که : هرگاه که ترسيده ایم ، شکست خورده ایم.

بیاموزیم که : غرور انسان ها را هرگز نشکنیم.

بیاموزیم که : هرگز وابسته کسي نباشیم.

بیاموزیم که : زمان زيادي نياز است تا به آن شخصي تبديل شویم که آرزويش را داریم

بیاموزیم که :  يا ما رفتارمان را کنترل مي کنيم يا رفتار ما را کنترل مي کنند .

بیاموزیم که :  گاهي اوقات از کساني که انتظار داریم در هنگام شکست ما را ياري کنند ، سخت ترين ضربه را خواهیم خورید.

بیاموزیم که :  گاهي اوقات حق داریم عصباني شویم اما اين حق را نداریم که ظالم و ستم کار باشیم .

بیاموزیم کهزندگي را از طبيعت یاد بگیریم،

چون بيد متواضع باشیم، 

چون سرو ، راست قامت،

مثل صنوبر ، صبور ،

مثل بلوط مقاوم ،

مثل رود ، روان ،

مثل خورشيد با سخاوت و

مثل ابر با كرامت باشیم

نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 16:22 توسط nahid| |


Design By : Night Skin