معماری اقیانوسی است به عمق یک متر
روزی در کوچه ای پر از خاطرها پرنده دلم زیرباران پر کشید، پرکشید تا به همه ثابت کنه عاشقه ولی وقتی پرید تو که کودکی بیش نبودی با تیرکمانت با سنگ به بال پرنده زدی پرنده بیچاره که خوشحال از آزاد شدن بود و گرم پرواز اول متوجه نشد چه بلایی سرش آمده ولی وقتی امد پرواز کند دیگه نمی تونه بال بزنه اون که خیلی زیاد اوج نگرفته بود پرت شد روی زمین و صدای فریادش به اسمون رفت اون بالا تو اسمون یکی بود که خوب از حال همه با خبر بود اون بالا تو اسمون اونی که از حال همه باخبره خیلی دلش شکست از این که این پرنده با این حال رو زمین افتاده پرنده رو برد پیش خودش گرمش کرد بالش رو بست بهش اب و دون داد اون پرنده بیچاره که خیلی غمگین بود خیلی خوشحال شد که یکی وجود داره که ازش داره مواظبت می کنه همین شادی باعث شد که خیلی زود خوب بشه وقت خوب شد از اونی که تو اسمون بود تشکر کرد و گفت من بنده تو بودم ولی نمی فهمیدم چیکار دارم می کنم من رو تو افریدی ولی من نفهمیدم که تو که اون بالا هستی از همه کارهای من باخبری و من از این که از اون قفس ازاد شده بودم پریدم توی اسمونی که نمی دونستم مال کیه و من همه حفاظتهایی که تو ازم کرده بودی رو پاره کردم و پریدم من می خوام برگردم توی همون قفسم اگه توی قفس باشم کسی نمی تونه من رو اذیت کنه صاحب اسمانها هم خیلی مهربان و دوست داشتی پرنده کوچک رو بخشید و اون رو برگردوند پیش خودش ولی اون پرنده خیلی می ترسید که باز هم اشتباهی که قبلا انجام داده بود رو انجام بده ولی مالک اسمون ها به پرنده گفت که تو توی راه من گام بردار من خودم حافظ و پشتیبان تو هستم خدا بهش گفت که تو اگه یه گام بیای طرف من ، من چند گام میام طرف تو و پرنده اونجا بود که پشمون از گذشته ای که داشت و فقط دلش می خواست گذشته رو جبران کنه حتما خدا کمکش می کنه که دیگه به راه غیر خدا نره و تنها نمونه اون پرنده هیچ وقت سنگی که به بالش زدی رو نمی تونه فراموش کنه چون جاش هنوز روی بالشه اون پرنده غمگین از کاری که کرده بود و خوشحال از اینده ای که در اختیار داره و می تونه گناهانش رو جبران کنه برگشت به جایگاهش یعنی دل من حالا هم پرنده می دونه که دیگه نباید توی اسمون غریبه ها بره فقط باید به سوی نور حرکت کنه اونجوری هم می تونه پرواز کنه هم می دونه کسی مراقبشه خدایا کمکم کن دوستت دارم ......................................... دوست دارم هوا بارانی باشد ! طوری که بخار دهانم تمام وسعت پنجره اتاق را فراگیرد و برایم تخته سیاهی از جنس دلتنگی بسازد تا با انگشتان سردم روی ان بنویسم وای از تنهایی !!!!!!!!!!!!!

| Design By : Night Skin |


